X
تبلیغات
رایتل

پشت واژگان سکوت

و اینجا مامنی است برای بیان هر آنچه که پشت واژگان سکوت پنهان شده اند

مرز بین مردن و شهادت خون نیست ..... خود است ..... و این است تفاوت عقل و عشق ...... عشقی که جایگاه واقعی آن باید  بر فراز عقل باشد .... عشقی که باید از راه عقل گذشته باشد تا ماندگار شود .... که شود عشق حسین ..... که هیچ عقلی به پای این عشق نمی رسد .... که هیچ عقلی این عشق را تایید نمی کند .... مگر عقل عاشق .... که باید آموخته باشی عقلت را عاشق کرده باشی .... که اگر عشقت پایین تر از عقلت باشد .... هلاکت می کند و اگر عقلت نیز بالاتر از عشقت باشد باز هم هلاکت می کند ..... بدان که عشق باید همیشه بر فراز عقل باشد .... تا تو را به معشوق برساند .... چرا که معشوق واقعی در هیچ عقلی گنجانده نمی شود ... جای معشوق آسمان است و قلب .... و کدام عقل را توان درک این هست .... که عقل را از آنسان عقل گفته اند که پای بند است و مهار ... و عشق را از آنسان عشق گفته اند .... که شیره­ی جان آدمی را می خورد و رویش را زرد می کند ..... و از اینروست که عاشق همیشه رویش زرد است ..... و عشق مگر مهار می فهمد ......... و مگر عشقی که مهارش کنی می توانی دیگر عشق بخوانی اش .... باید در عشق غرق شوی تا درکش کنی ..... باید خود را در عشق رها کنی تا لمسش کنی ...... و عشق آتشی نیست که از دور دستی در آن داشته باشی .... عشق باید بسوزانَدَت تا بهفمی اش ......  و تصور کن که حسین عشقش را مهار می کرد .... دیگر هیچ کربلایی روی زمین وجود نمی­داشت ....

چه خوب گفته اند ...... آدم ها یا حقیقی اند یا مجازی ..... عشق، عشق است ..... کاش می فهمیدیم که عشق، عشق است .... و  این را فقط عاشقان حقیقی می دانند  .... که اگر عشق را از گذرگاه عقل عبور داده باشیم ...... بالی خواهد شد برای پروازمان  ...... که عشق آدم اهل عمل می خواهد نه اهل عقل .... که برای عاشقی باید از عاقلی فراتر رفته باشی .... وگرنه هیچ ابراهیم عاقلی اسماعیلش را به قربانگاه نمی برد مگر عاشق شده باشد ....

و در نهایت .... مرز بین مردن و شهات خون نیست ...... خود است .... و خدا که ..... یا خیر حبیب و محبوب ..... است...

* عشق مشتق از «عَشَقَه» بوده و «عشقه » گیاهی است که هر گاه به دور درخت می پیچد آب آن را می خورد؛ در نتیجه درخت زرد شده، کم کم می خشکد.

* عقل در لغت به معنای امساک و نگاهداری ، بند کردن ، باز ایستادن ، و منع چیزی است ، و مثل عقل بعیر با العقال ، شتر را با پا یبند نگاه داشته است ، پای اشتر را با ریسمان بستن.

*و تجربه های جدیدی در من در حال اتفاق افتادن است .... که افقهای گسترده ای را برایم گشوده ....  و با تمام وجود حس میکنم  ....  که این آدمها هستند  که حقیقی اند یا مجازی .... عشق، عشق است ....  و تو را بالا خواهد برد .... و به درک جدیدی از زندگی خواهد رسانید ..... فقط باید مرز باریک عشق را از هوس  تشخیص دهی .... که هوس به زمین وصل است و زمینی ات می کند .... و عشق حتی زمینی اش هم به آسمان وصل است و آسمانیت می کند ..... فقط باید خودت و عشق را خوب بشناسی ....

* و برای این پست به دلایل بسیار زیادی از خدا سپاسگزارم ... که خودش می داند چه می گویم .... 

*کاش در این محرم برایم دعا کنید ... برای خودم ... برای دلم .... برای گناهانم .... برای بغض هایم ... برای اشکهایم .... برای ..... 

* و زندگی را .... این زندگی را .... هر کاری کنی .... باز هم ته مزه ی تلخش همیشه همراهش است .... حتی وقتی فکر می کنی خوشحالی و همه چی خوب است .....  فقط باید سکوت کنی تا صدای قدمهای غم را در خانه ی دلت بشنوی .... فقط باید سکوت کنی ....  

* و تو همیشه تنهایی ....  همیشه ....

* انمی دونم چرا اینقدر دلم می خواد درد دل کنم .... انگار این پیوشت نوشتن ها تمامی ندارد ....  

نوشته شده در یکشنبه 6 آذر 1390ساعت | 09:33 ق.ظ توسط بانوی آبان | نظرات (5)