X
تبلیغات
رایتل

پشت واژگان سکوت

و اینجا مامنی است برای بیان هر آنچه که پشت واژگان سکوت پنهان شده اند

این که بخواهی زن باشی به معنی واقعی کلمه یعنی خود به تکامل و بلوغ و فرهیختگی رسیده باشی، در جامعه عنصری سازنده باشی و نه بر هم زننده و مخرب، در محیط کار، کارمندی خوب و کاربلد باشی، در خانه همسری خوب و شایسته و البته  مهمتر از همه عاشق باشی (حتی با گذشت سالها از زندگی مشترک)و نیز کدبانو و مدیری کاردان و مادری صبور و به معنی واقعی مربی و در ضمن در این میان خودت را هم فراموش نکنی و رشد کنی ، کار بسیار بسیار مشکلی است ... کار بسیار مشکلی است که از میان تمام رنگ و لعابها و ظواهر گول زننده ی زنانه بگذری و بخواهی خودت را در میان تمام این نقش ها بیابی و عشق را نیز فراموش نکنی ... و مشکل تر اینکه حواست باشد خدا نیز در این میان گم نشود ... که البته اگر بخواهی زن واقعی باشی، فقط به واسطه عشق به خداوند ممکن است وگرنه شیطان زنان را بسیار ساده می فریبد ... و اگر در میان انجام تمام این نقش ها نیت قربت الی الله داشته باشی ... خدا را خواهی یافت که به تو لبخند می زند و خودت را در آغوش او می یابی...


و مردان .... مردان هیچ گاه ظرافت و سختی و اهمیت نقشهای زنان را درک نخواهند کرد .. همانگونه که اکثریت آنها بر این باورند که زنان کار سخت و جدی ای در زندگی انجام نمی دهند ... به دور از اینکه بدانند اگر بخواهی زن، همسر و مادر درخوری باشی، باید مشقت های بسیاری را تحمل کنی ... مشقتهایی که شاید هیچ گاه به چشم نیاید ... مردان هیچ گاه نخواهند فهمید مادر بودن یعنی چه .. کما اینکه یک زن هم تا زمانی که مادر نشده باشد این را نخواهد فهمید ....


* من که سالها در تنهایی های عمیق خود غرق شده بودم، هنوز نقش همسری خود را باور نکرده ام ، چه برسد به نقش مادری این روزهایم ... بعد از گذشت دو ماه به تازگی باورم شده این فرشته کوچک و شکموی خانه ی ما، فرزند من است و من مادر او هستم!

* من از موقعی که مادر شدم، مادرم را بیشتر دوست دارم و تازه فهمیدم مادرم مرا چقدر دوست داشته است ... صد حیف که هیچ گاه پدر نخواهم شد تا پدرم را هم درک کنم و بیشتر دوستش بدارم ...

* گذران سریع روزها و ماهها، بیشتر از گذشته بی ارزش بودن این دنیا را برایم به اثبات می ساند... اینکه این همه سال به قدر ثانیه ای گذشت، بیشتر هیچ بودن این دنیا را نشانم می دهد ...گاهی گذشته  و آن همه اتفاق جلوی چشمانم رژه می رود، باورم نمی شود این همه سال به همین زودی گذشته باشد... دلم میگیرد ... باورم میشد آن دنیا چقدر برایم یوم الحسرت خواهد بود ... و این جمله ی شهید آوینی که مدام از فکرم می گذرد: به جز برای خدا کاری مکن ...


نوشته شده در چهارشنبه 28 خرداد 1393ساعت | 07:23 ب.ظ توسط بانوی آبان | نظرات (2)