X
تبلیغات
رایتل

پشت واژگان سکوت

و اینجا مامنی است برای بیان هر آنچه که پشت واژگان سکوت پنهان شده اند

  حکایت آدمی و نماز .... حکایت کودک است و مشق شب... انگار که می خواهد تکالیفش را زودتر بنویسد و به بازی زندگی اش بپردازد.... انگار قرضی به کسی دارد که می خواهد پرداخت کند ....  دیگر فراموش می کند که در برابر چه کسی ایستاده... که برای چه نماز می خواند .... که قبل و بعد نمازش باید تفاوت کند به اندازه ی خاک تا افلاک ....مگر نه اینکه نماز معراج آدمی است.... پس چگونه است که حالش تفاوتی نمی کند ... حتی اندکی....  

 

 * کاش می فهمیم که حال قبل از نمازمان باید با حال بعد از نماز ........تفاوت کند بسیار ... 

* کاش می فهمیم که اگر بعد از نماز،دستمان پر نبود... چیزی کم گذشنه ایم ... که نمازمان ... نماز نبوده است... داستان مشق شب نویسی بوده 

* چگونه بی نماز می توان نفس کشید... انگار نماز اکسیژن روح آدمی است ... که از بهشت می آید.... 

* انگار که اگر سجاده و مهر نبود... زمین جایی برای نفس کشیدن نداشت....  

نوشته شده در چهارشنبه 5 مرداد 1390ساعت | 05:39 ق.ظ توسط بانوی آبان | نظرات (4)