X
تبلیغات
رایتل

پشت واژگان سکوت

و اینجا مامنی است برای بیان هر آنچه که پشت واژگان سکوت پنهان شده اند

 

خدایا چقدر گفتیم بار آخره و تکرار کردیم .... چقدر گفتیم اشتباه کردیم ....  و اشتباهمون رو تکرار کردیم .... چقدر تو بخشیدی و ما فراموش کردیم .... چقدر قول دادیم و یادمون رفت.... چقدر راهمون دادی و ما دور زدیم ... چقدر ما رو خواستی و ما تو رو نخواستیم .... چقدر ما رو دیدی و ما تو رو ندیدیم ..... چقدر ما رو خریدی و آزاد کردی از دست شیطان ... و ما تو رو فروختیم ... حتی به اندکی خوشی ای .... خدایا خسته شدم از این دور باطلی که توش هستیم .... خدایا ..... نذار تو رو با هیچی عوض کنیم ... با هیچی ... یا خیرالغافرین ...

*یک بار دیگه توی امتحان خدا رد شدم، امتحانی که یک بار دیگه هم رد شده بودم .... خیلی دردناکه ..... فقط اشکهام موند برام ....

*روزگار عجیبیه ... اینقدر که نمی تونم راجبش حرف بزنم .....  

* این خط رو امروز (جمعه) که یک روز از این نوشتن این پست می گذره  بهش اضافه می کنم: این یکی دو روز رو خیلی به اتفاقه افتاده فکر کردم؛ فهمیدم خدا چرا دوباره منو توی همون شرایط امتحان کرد. فهمیدم هنوز نقطه ضعفم رو برطرف نکردم، هنوز هم اگر اون شرایط و یا شرایط مشابه اون تکرار بشه، باز هم اشتباه می کنم، امیدورام اتفاق این بار باعث بشه این ضعف بزرگ رو برطرف کنم ...

نوشته شده در پنج‌شنبه 17 شهریور 1390ساعت | 08:28 ب.ظ توسط بانوی آبان | نظرات (12)